close
تبلیغات در اینترنت
نیست

درحال بارگذاری ....

نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

می رسم با تو به خانه ، از خیابانی که نیست

می نشینی رو به رویم خستگی در می کنی 

چای می ریزم برایت ، توی فنجانی که نیست

باز می خندی وَ می پرسی که : حالت بهتر است ؟ 

باز می خندم که : " خـــــیلی " ... گرچه ... می دانی که نیست ! 

شعر می خوانم برایت واژه ها گل می کنند 

یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست 

چشم می دوزم به چشمت ، می شود آیا کمی 

دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست ؟ 

وقتِ رفتن می شود با بغض می گویم : نرو ... 

پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست 

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود 

باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست 

رفته ای و بعدِ تو این کار هر روز من است 

باور اینکه نباشی ... کار آسانی که نیست  

" بیتا امیری نژاد "


نیست
Share چاپ این مطلب
نوشته شده توسط puneh در تاریخ یکشنبه 25 بهمن 1394 با موضوعات حرف دل , متن های زیبا ,
کلیدواژه‌ها : بارانی بغض اشک تنها

دیدگاه شما


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی